اعتراضات دیماه نه میان ملت و حکومت که حتی میان ملت و ملت شکافی پدید آورده/ اینکه بعد از نیمقرن، مفهومی که ملت ایران علیه آن انقلاب کرده بود بهصورتی رادیکال از خاک برخاسته، یک مسئله گفتمانی است/ با مسئله گفتمانی نمیتوان برخورد امنیتی کرد
به بنبست رسیدن و فرسایشی شدن دکترین مذاکراتی کشور نیز در این بحران نقش دارد و البته این مسائل انباشته شده محدود به یک جناح حکومت نیست و همه اصولگرایان و اصلاحطلبان در آن نقش دارند. حتی روشنفکرانی که بر نظریه عدم خشونت اصرار میکردند هم در این ناکامی نظری و بازگشت خشونت به خیابان اگر مقصر نباشند، قصور دارند و بدیهی است که نهادهای حفاظتی در مورد نیروهای انتظامی و امنیتی هم باید آسیبشناسی جدی کنند که چگونه این همه مسئله امنیتی در کف خیابان بهوجود آمده است؟ محمد قوچانی؛ رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران در یادداشتی با عنوان «چرا نباید عرصه سیاستورزی را رها کرد؟» در روزنامه سازندگی نوشت: گفتهاند جنگ ادامه سیاست است با زبانی دیگر؛ این سخن شاید درباره سیاست خارجی صدق کند اما در سیاست داخلی با تردید سیاستمداران مواجه شده است. اما از جنگ خارجی (تجاوز) بدتر، جنگ داخلی است. همان پدیدهای که توماس هابز آن را «جنگ همگان با همگان» تعبیر میکند و با واژه warre بهجای war توضیح میدهد که به جنگ هابزی مشهور است. در جنگ هابزی به سبب غیبت لویاتان، جامعه دچار وضع بیدولتی میشود و بهجای آنکه همه از یک دولت بترسند، همه از هم میترسند و دچار نزاعی موازی و فرسایشی میشوند. این نظریه هابز، منبع الهام بسیاری از متفکران ازجمله دارون عجماوغلو شده که بر مبنای آن کتاب «دالان باریک» را نوشته است که پس از بحران سوریه سعی کرد، راهی میان جان لاک در تأسیس آزادی و توماس هابز در تأسیس دولت را بیابد و این متأسفانه وضعیتی است که پس از حرکت دومینووار در خاورمیانه از تونس، مصر، لیبی و سوریه سرانجام به ایران رسیده است و با عبور از عمق راهبردی ایران در لبنان و یمن و حتی عراق و بهخصوص سوریه بهخطر جنگ هابزی نزدیک شده است. از تهدید آمریکا مهمتر آنچه اهمیت دارد، چیزی است که حتی دبیر شورای امنیت ملی از آن به خطر جنگ داخلی تعبیر کرد و این همان Warre است که توماس هابز و دارون عجماوغلو درباره آن هشدار دادهاند. تجربه جنگ داخلی در انگلیس (دوره سقوط سلطنت و ظهور جمهوریت سپس بازگشت سلطنت در عصر کرامول) و جنگ داخلی در فرانسه (سقوط سلطنت و کمون پاریس و جمهوری سوم) و جنگ داخلی در آمریکا (میان شمال و جنوب) هم مورد توجه متفکران سیاسی ازجمله کارل مارکس بوده است و ما نیز نباید به آن بیتوجه باشیم.
به بنبست رسیدن و فرسایشی شدن دکترین مذاکراتی کشور نیز در این بحران نقش دارد و البته این مسائل انباشته شده محدود به یک جناح حکومت نیست و همه اصولگرایان و اصلاحطلبان در آن نقش دارند. حتی روشنفکرانی که بر نظریه عدم خشونت اصرار میکردند هم در این ناکامی نظری و بازگشت خشونت به خیابان اگر مقصر نباشند، قصور دارند و بدیهی است که نهادهای حفاظتی در مورد نیروهای انتظامی و امنیتی هم باید آسیبشناسی جدی کنند که چگونه این همه مسئله امنیتی در کف خیابان بهوجود آمده است؟
محمد قوچانی؛ رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران در یادداشتی با عنوان «چرا نباید عرصه سیاستورزی را رها کرد؟» در روزنامه سازندگی نوشت: گفتهاند جنگ ادامه سیاست است با زبانی دیگر؛ این سخن شاید درباره سیاست خارجی صدق کند اما در سیاست داخلی با تردید سیاستمداران مواجه شده است. اما از جنگ خارجی (تجاوز) بدتر، جنگ داخلی است. همان پدیدهای که توماس هابز آن را «جنگ همگان با همگان» تعبیر میکند و با واژه warre بهجای war توضیح میدهد که به جنگ هابزی مشهور است. در جنگ هابزی به سبب غیبت لویاتان، جامعه دچار وضع بیدولتی میشود و بهجای آنکه همه از یک دولت بترسند، همه از هم میترسند و دچار نزاعی موازی و فرسایشی میشوند.
این نظریه هابز، منبع الهام بسیاری از متفکران ازجمله دارون عجماوغلو شده که بر مبنای آن کتاب «دالان باریک» را نوشته است که پس از بحران سوریه سعی کرد، راهی میان جان لاک در تأسیس آزادی و توماس هابز در تأسیس دولت را بیابد و این متأسفانه وضعیتی است که پس از حرکت دومینووار در خاورمیانه از تونس، مصر، لیبی و سوریه سرانجام به ایران رسیده است و با عبور از عمق راهبردی ایران در لبنان و یمن و حتی عراق و بهخصوص سوریه بهخطر جنگ هابزی نزدیک شده است. از تهدید آمریکا مهمتر آنچه اهمیت دارد، چیزی است که حتی دبیر شورای امنیت ملی از آن به خطر جنگ داخلی تعبیر کرد و این همان Warre است که توماس هابز و دارون عجماوغلو درباره آن هشدار دادهاند. تجربه جنگ داخلی در انگلیس (دوره سقوط سلطنت و ظهور جمهوریت سپس بازگشت سلطنت در عصر کرامول) و جنگ داخلی در فرانسه (سقوط سلطنت و کمون پاریس و جمهوری سوم) و جنگ داخلی در آمریکا (میان شمال و جنوب) هم مورد توجه متفکران سیاسی ازجمله کارل مارکس بوده است و ما نیز نباید به آن بیتوجه باشیم.



نظرات شما